ناصر خسرو

48

گشايش و رهايش ( فارسى )

مسأله نهم نفس كه بىجسد نه يافته مىشود و نه فعلى از آن برمىآيد چگونه جوهر و قائم به ذات است پرسيدى اى برادر كه نفس يافته هست يا نه ؟ و به ذات خويش قائم است يا قيام او به جسد است ؟ و از جواهر است يا از اعراض ؟ و چه دليل است كه نفس جوهر است و قائم به ذات است ، چون ما او را بىجسد نمىيابيم و بىجسد از او هيچ فعلى نمىآيد . بازنماى تا بدانيم . جواب بدان اى برادر كه جسدهاى ما به نفس زنده است ، و دليل بر درستى اين قول آن است كه جسدهاى ما جنبنده است ، و هر چيز كه جنبنده است جنبش او از بيرون است يا از اندرون ، و هر چه جنبش او از بيرون است چيزى ديگر مر او را بجنباند ، چنان كه باد مر درخت را و آب مر دولاب را و كشتى را ؛ يا چيزى ديگر مر او را به سوى خويش كشد چنان كه گاو مر گرودن را و سنگ مغناطيس مر آهن را . و جسدهاى ما همىجنبد بىآن كه چيزى ديگر او را مىكشد يا به زير او زور مىكند . پس درست شد كه جنبش [ 39 ] جسدهاى ما نه بيرونى است ، پس به اضطرار جنبش او از درون باشد و چيزى كه جنبش او از درون باشد يا طبعى باشد يا نفسى ، و جنبش طبعى آن باشد كه هيچ نيارامد و از حال به حال نگردد ، و جسدهاى ما چون نفس از او جدا شود بيارامد و تا با او است وقتى بجنبد و وقتى بيارامد . پس درست شد كه جنبش جسدهاى ما طبيعى نيست ، كه اگر طبيعى بودى به جدا شدن نفس از او نيارميدى . پس جنبش جسدهاى ما نفسى است . و بدين شرح درست گشت كه زنده دارندهء جسدهاى ما نفس است ، و